فروردین 3, 1398

فصل پاییز مظلوم واقع شده طفلی

فصل پاییز

بیچاره فصل پاییز  ؛ که دستش نمک ندارد !

بیچاره  فصل پاییز  …
دستش نمک ندارد!
این همه باران به آدم ها می بخشد اما
همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او می زنند …

خودمانیم …
تقصیر خودش است؛
بلد نیست مثل “بهــار” خودگیر باشد
تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه
سال تحویلی را هدیه دهد!

سیاست “تابستان” را هم ندارد که
در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد
ولی از پشت خنجری سوزناک بزند …

بیچاره  فصل پاییز …
بخت و اقبالِ “زمستان” هم نصیبش نشده که
با تمام سردی و بی تفاوتی اش این همه خواهان داشته باشد!
او “پاییز” است رو راست و بخشنده!
ساده دل فکر می کند اگر تمام داشته هایش را
زیر پای آدم ها بریزد، روزی … جایی … لحظه ای …
از خوبی هایش یاد می کنند!

خبر ندارد آدم ها، روراست بودن و بخشنده بودنش را
به پای محبتش نمی گذارند …
عادت آدم ها همین است …!
یکی به این پاییز بگوید آدم ها یادشان می رود که
تو رسم عاشقی را یادشان داده ای!
دست در دست معشوقه ای را
پا بر روی برگ هایت می گذارند و می گذرند
تنها یادگاری که برایت می ماند …
“صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست” …!

ناراحت نباش پاییز!
این مردم سال هاست به هوای بارانی می گویند … خراب!

عضویت در خبرنامه پاسینیکعضویت در کانال تلگرام پاسینیک

قبلی «
بعدی »

اکبر شاهبندری هستم،علاقمند به کارهای اینترنتی و مخصوصا وبگردی،در بین سایتها و گروه های اینترنتی مختلف جستجو میکنم و مطالب مورد علاقه خودم را در این وبسایت تحت عنوان مجله خبری تفریحی منتشر میکنم .

  • facebook
  • twitter
  • googleplus

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *